امروز رفته بودم عکس پرسنلی بندازم ، هر چی بهم گفت یه کم چهره ات باز تر باشه ، یه ذره کمتر اخم کن ، عکس یه جوری نباشه که اخمو بیفتی نتونستم
فکر کنم دیگه نتونم تا چهار سال آینده عکس خندانی بندازم ، امیدوارم بعدش بتونم
مغزت رو از تو کاسه سرت در آوردی و گذاشتی جلوت نگاش میکنی که چی ؟
فکر میکنی که پاچه اس؟
چیزی نمیتونی اون تو پیدا کنی ، حتی کرم توش رو در آوردن ، نمی بینی مثل گردو به هم پیچیده؟
بی خیال شو بزارش سر جاش
برو بیرون ببین چه خبره
پ ن :
برخی جانشان گرفته شد ، برخی نامشان ، برخی آینده اشان ..... هر کسی از دست داد آنچه را که متعلق به او بود
نامردها ، من ایمانم را از دست دادم ، آنچه را که در همه سختیها به آن تکیه داشتم ، حالا مرده ای بیش نیستم که فقط در میان زندگانم . اگر توانستم ذرات آخر ایمانم را حفظ کنم ، در آن دنیا حقم را از شما می گیرم
فرسنگها ز عاطفه دورند سنگها
تـا آبها دوبـاره بیفتند از آسیاب
این روزها چقدر صبورند سنگها
آیینه چون شکست،به تکثیر می رسد
بیهـــوده در تـدارک گـــــورند سنــگهــا
باید قدم گذاشت ولیکن به احتیاط
کـز دیـر بــــاز سّد عبــورند سنگها
این است حرف تیشه ی آتش زبان که گفت
مثـــل همـیشه تـــــــــــــابع زورنــد سنگها
از سنگ جز سقـوط تـوقّع نمی رود
در قلّه بسکه مست غرورند سنگها